صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

571

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

رسيدند ، عامر با پيامبر سخن آغاز كرد و اربد پشت سر حضرت دورى بزد و مقدارى از شمشيرش را از نيام بيرون كشيد ؛ اما خداوند دستش را خشك كرد و نتوانست شمشير را كاملا از نيام بيرون بكشد و خداوند پيامبر را در پناه خود قرار داد . پيامبر آن دو را نفرين كرد . هنگام بازگشت به سرزمين خويش ، خداوند صاعقه‌اى بر سر اربد و شتر سوارىاش نازل كرد و اربد را سوزاند . عامر نيز در بين راه بر زنى سلولى وارد آمد و ناگهان غدّهء « 1 » [ بيمارى طاعون ] در گردنش پديدار گشت . او در حالى كه مىگفت : مگر ممكن است اين غدّه هم چون غدهء شتر باشد و من در سراى اين زن بميرم ، جان داد . ( 1 ) صحيح بخارى نقل مىكند كه : عامر نزد پيامبر آمد و گفت : من تو را ميان سه چيز مخيّر مىگردانم كه يكى را برگزينى : 1 - اهل باديه از آن من باشد و شهرنشينان از آن تو باشند . 2 - يا پس از وفات تو ، جانشين تو باشم . 3 - و يا اين كه مردم غطفان را بسيج مىكنم و با دو هزار شتر نر و مادهء سرخ و سفيد به جنگ تو مىآيم . [ هنگام بازگشت از مدينه در بين راه ] در خانهء زنى به استراحت مىپرداخت . ناگهان پيش خود گفت : مگر ممكن است ، غدّه‌اى همانند غدّهء شتر در بدنم برويد و من در خانهء اين زن از طايفهء فلان باشم ! ؟ اسبم را بياوريد . فورا سوار شد و هنگام سوارى ، مرد . ( 2 ) 15 - وفد تجيب : اين وفد سيزده نفره ، بقيهء زكات آن طايفه را پس از رفع نياز نيازمندان منطقهء خود ، به مدينه آوردند . و مرتب دربارهء آموزش قرآن و حديث و برخى موارد از محضر پيامبر سؤال مىكردند و آموزش مىديدند . پيامبر نيز آن موارد را برايشان نوشت و به آنان داد . اين وفد در مدينه زياد ماندگار نشدند و به سرزمين خويش بازگشتند . وقتى از پيامبر اجازه گرفتند كه بازگردند ؛ نوجوانى را كه نگهبان با روبنهء هيأت بود ، نزد پيامبر فرستادند . آن نوجوان آمد و به پيامبر گفت : به خدا ، هدف من از آمدن به مدينه ، تنها اين بوده است كه تو از درگاه خداى بزرگ درخواست كنى كه مرا بيامرزد و رحمتش را بر من بريزاند و قلبم را از هر جهت بىنياز گرداند . پيامبر دست بلند كرد و آرزوى آن نوجوان را از خدا طلب نمود . اين نوجوان در زندگى بسيار قانع بود و هنگامى كه برخى از طوايف عرب دچار ارتداد شدند ؛ او

--> ( 1 ) - غده ، دردى است كه شتر گرفتار آن مىشود و از پاى در مىآيد . اين بيمارى ، شبيه ديفترى ، حناق و آنژين سينهء انسان است . ( پا برگ ابن هشام ج 2 / 480 ) .